اسفند 87

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

اسفندماه هم تموم شد. اول اسفند من به دنیا اومدم. پنجم اسفند روز مهندس بود كه شركت سایپا به مناسبت روز مهندس به من یه پراید هدیه داد. نه بابا جدی نگیرید. پولش رو قبلا ازم گرفته بود. ثبت نام كرده بودیم و بعد از حدود 25 روز تحویل گرفتیم.
سرویس اولیه پراید هم بین 800 تا 1500 كیلومتر باید انجام بشه. متاسفانه تازه رسیده به 600 و از اونجایی كه دنده و درها یه خورده مشكل دارن و كلا اینكه ماشینهای ساخت داخل تا سرویس اولیه نشن مورد اعتماد نسبی نیستن باهاش نمیشه رفت مسافرت. ضمن اینكه اگه بریم مسافرت و برگردیم از كیلومتر سرویس اولیه بیشتر میشه و دیگه سرویس اولیه نمیكنن و در نتیجه گارانتیش هم پـــَـــــر
پنجشنبه 22 اسفند هم رفتیم كنسرت علیرضا عصار. جای همه خالی. خوش گذشت. البته نكات جالبی دیده شد از جمله اینكه یه ردیف از صندلیهای قسمت J و K تو همكف مشكل داشتن و قابل استفاده نبودن ولی بلیطهاشون فروخته شده بود (البته لطف می كردن و بلیطهای جاهای دیگه‌ای رو در نظر گرفته بودن و تو سالن به صاحبان بلیطهای بی صندلی تحویل می دادن). نكته جالب دیگه اینكه كنسرت با تأخیر 45 دقیقه‌ای شروع شد و افرادی بودند كه حدود 15 دقیقه بعد از شروع كنسرت هنوز داشتن وارد سالن می‌شدن. ماشاءالله همه وقت شناس و سر وقت بیا
نكته‌ی دیگه‌ای نمونده جز اینكه روز آخر كاری یعنی چهارشنبه 28 اسفند هم بیشتر از حد معمول و تا ساعت 17 سر كار بودم و در حال رفع مشكل و انجام درخواست مدیران محترمی كه روز آخر درخواستهاشون یادشون میاد.
بالاخره سال 87 با همه خوبیها و بدیهاش داره تموم میشه. امیدوارم هر اتفاقی كه برای هر كدوم از شماها افتاده خیر بوده باشه و مصداق این بیت شعر نباشیم:

بس كه بد می‌گذرد زندگی اهل جهان                     مردم از عمر چو سالی گذرد عید كنند

و آرزو دارم سال 88 برای همه‌ی ما با سلامتی و شادی و موفقیت همراه باشه. به قول یكی از دوستان: انشاءالله سال 88 واقعا گاو باشه؛ پرخیر و بركت.
انشاءالله


یزدنامه

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

قرار بود از سفر به یزد مطلب بنویسم كه خیلی به درازا كشید و حدود یك ماهه كه چیزی ننوشتم.
دلیلش علاوه بر تنبلی نرسیدن عكسها بود. البته تقریبا دو هفته میشه كه عكسها رسید ولی هنوز حوصله‌ی نوشتن نیومده. ولی سعی میكنم خیلی خلاصه از یزد بگم و از این یك ماهی كه گذشت.
و اما یزد
كلا ما تو یزد 24 ساعت هم نبودیم. جمعه شب رسیدیم یزد؛ رفتیم هتل صفاییه یزد.
نما از بالا

بعد از مستقر شدن و شام خوردن، مدیران محترم تصمیم بر پیاده روی داشتند و رفتیم پیاده روی.
در همین حین من هم از درد دندون داشتم داغون می‌شدم. كلی قرص و مسكن تهران جمع كرده‌ بودم و همونجا گذاشته بودم و اومده بودم یزد
من هم با پیاده روی موافقت كردم به این امید كه از داروخانه بتونم یه مسكنی چیزی بگیرم. متاسفانه تو هتل چهار ستاره و با این همه دبدبه و كبكبه (درست نوشتم؟) كمكهای اولیه و دارو موجود نبود و فقط چند ساعتی تو روز یه پزشكی اونجا مستقر بود.
خلاصه اینكه بیش از یك ساعت پیاده روی كردیم، راه رو گم كردیم، به سختی كسی رو پیدا كردیم كه بتونیم ازش آدرس بپرسیم و موقع برگشت نزدیك هتل یكی از بچه‌ها كه یزدی بود و تو راه فرودگاه به هتل از ما جدا شده بود و رفته بود پیش فامیل، به جمع ما اضافه شد و برای من هم یه بسته ایمی پرامین آورد و من هم همونجا بدون آب و اینا یه‌دونه‌اش رو خوردم.
فردا صبح هم بعد از صبحونه راه افتادیم سمت كارخانه شهید قندی.
آخ یادم رفت بگم اصلا واسه چی ما رفتیم یزد. خوب رفته بودیم 30 كیلومتر كابل فیبر نوری تست كنیم برای پروژه فیبر نوری شركت توزیع نیروی برق تهران بزرگ. یه بازدید كوچیكی از خط تولید كابل‌های فیبر نوری كارخونه انجام دادیم و بعد رفتیم سراغ تست. تقریبا تا ظهر طول كشید.
بعد از تست تصمیم گرفتیم چند جا از جاهای دیدنی یزد رو ببینیم و برگردیم تهران.
خلاصه اینكه رفتیم رستوران سنتی قاجاری و ناهار رو میل كردیم (منظورم اینه كه خوردیم نه اینكه ایمیل كردیم)
بعد هم یه چند جایی رفتیم از جمله: آتشكده؛ زندان اسكندر یا مدرسه ضیاییه؛ باغ دولت آباد؛ خانه لاریها و چند جای دیگه
این هم یه عكس از من و همكاران و آتش آتشكده.

آتشكده شهر یزد

موقع برگشت به فرودگاه هم رفتیم به شیرینی پزی حاج حسن خلیفه رهبر و مثلا سوغاتی (همون خوردنی‌های خوب و خوشمزه) خریدیم.
تو فرودگاه هم حدود یك ساعت تأخیر داشتیم و ساعت 8 شب هم تو مهرآباد فرود اومدیم.

از اونجایی كه این مطلب طولانی شد؛ به همین كفایت می‌كنم و عذرخواهی بابت تأخیر و تلخیص

این چند تا لینك شاید به‌دردتون بخوره:

یزد در ویكی پدیا
سایت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد
آلبوم عكسهای سفر یزد بنده در فیس بوك



یزد

 

نوشته شده توسط:ابراهیم

شنبه ساعت 7 شب هواپیمای فوكر 100 هواپیمایی ایران (هما) از یزد بلند شد و ساعت 8 در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشست.
چه ربطی داره؟
خوب من هم تو این هواپیما بودم. برای یه مأموریت كاری (بازدید از كارخونه كابل شهید قندی یزد و تست كابل فیبر نوری سفارش داده شده) جمعه شب رفتیم و شنبه شب هم برگشتیم.
گزارش كامل‌تر همراه با عكس رو به زودی در همین صفحه خواهید دید

امید ایران

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

هر چی امید تو ایران وجود داشت جمع كردیم ریختیم تو یه ماهواره فرستادیم فضا.
دیگه هیچ امیدی در ایران وجود نداره. دنبالش نگردید.


فضا

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

ماهواره امید رو فرستادیم فضا
انشاءالله بتونیم اونایی كه تو این سالها فرستادیم فضا، بیاریم پایین.

--------------------------------------------------
دانشمندان جوان ایرانی ماهواره رو به فضا فرستادن
خیلی از جوانان ایرانی كه می تونن دانشمند بشن هم تو دانشگاهها میرن فضا
--------------------------------------------------
پ.ن.1. لینك خبر پرتاب امید به فضا
پ.ن.2. طبق آمار رسمی دولتی، دو میلیون نفر میرن فضا. تو همین خبر، اشاره شده كه آمار غیر رسمی تا هفت میلیون نفر هم گفته شده.
پ.ن.3. آمار معتادان دانشگاهها

خواهر ناز كوچولو

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

 بچه كه بودم مامانم با صدای قشنگش برام می خوند:

خواهر نازه کوچولو
دیگه نترسی از لولو

داداش کنارت می مونه
واست لالایی می خونه

وقتی كه می رسید به اینجا:

مامان تو خونه ی خداست
دست ما از اونجا کوتاست

یه بغضی هم قاطی صداش می شد.

سالها گذشت و هر وقت غصه داشتم به مامان می گفتم برام بخونه و خودمم باهاش گریه می كردم. سوز عجیبی تو صدای مامانم بود.

چند وقت پیش گشتم دنبالش و پیداش كردم. با چه ذوقی! ولی از اون سوز و بغض و حس و حال خبری نبود.
اجرای جدیدش به نظرم بهتره.
هردوش رو می ذارم. قضاوت با خودتون.

ایرج مهدیان (اجرای قدیمی)

امین رستمی (اجرای جدید) البته بعضی از قسمت های شعر رو عوض كرده
___________________________________________________________

هنوزم وقتی می خونمش گریه‌ام می گیره:


چشماتو از ترس نبند
گریه نکن بازم بخند

داداش کنارت میمونه
واست لالائی میخونه

قصه بخوای میگم برات
بخواب پیشه عروسکات

شبا درازه عمر کوتاه
همزبون هستیم ما دو تا

خواهر ناز کوچولو
 دیگه نترسی از لولو

گریه نکن ابرا سیاست
برات میگم مامان کجاست

مامان تو خونه خداست
دست ما از اونجا کوتاست

سر نخ بادکنکت
واسه مامان نامه میدیم

میگیم اذیت نداریم
مامان بیا که خوب شدیم

خواهر ناز کوچولو
دیگه نترسی از لولو

بیا دو تا بال قشنگ
از کاغذ های رنگارنگ

برای هم درست کنیم
با هم دیگه پر بزنیم

بپرسیم از پرنده ها
مرغ سفید زاغ سیاه

خدا کجا خونه داره
مامانو بینیم دوباره

خواهر ناز کوچولو
دیگه نترسی از لولو



مامان! تو چقدر خِرِفتی!

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

پسر 11 ساله: مامان فردا ورزش داریم. احتمالا تبدیل میشه به ورزش جانبازان و معلولین.
مادر حدودا 45 الی 50 ساله: چرا؟ هم‌كلاسیت پاش شكسته؟
پسر : نه! امروز كه همه كارنامه ها رو گرفتن فردا ورزش جانبازان و معلولین میشه.
مادر: خوب چرا؟ چیزیشون میشه؟
پسر: اَه! تو چقدر خنگی.
مادر: خوب متوجه نمیشم منظورت رو.
پسر: خنگی دیگه. ...

بعد از تبادل چند جمله دیگر

پسر: مامان! تو چقدر خِرِفتی!

بعد از تبادل چند جمله دیگر دیگر

پسر: خرفت ترین آدمی كه دیدم تویی!

----------------------------------------------------------
قضاوت با خودتون

مال تو

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

امروز سرشارم از عاشقانه ها

تو بدون عشقم تو هستی
برا من زندگی هستی

__________________
بی تو پر پر می شم دو روزه
دل سنگت برام می سوزه

__________________
وای اگر همسفر،
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم

________________
برگیسویت ای جان كمتر زن شانه
چون در چین و شكنش دارد دل من كاشانه



این ترانه هم مال تو همسر:


توی دنیا چی میخوای که به پاهات بریزم
همه هستیمو من به سراپات بریزم

لب پر خنده میخوای بیا لبهام مال تو
چشم پرگریه میخوای هردو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازیچه میخوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه میخوای سیل اشکم مال تو

چرا من بی تو بمونم نمیدونم نمیتونم
واسۀ زندگی کردن تو رو میخوام خوب میدونم

تو بدون عشقم تو هستی
برا من زندگی هستی



آیا من عیب و ایرادی دارم؟

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

مدت‌هاست دارم به این فكر می كنم كه چرا باید خودم رو تبدیل به چیزی (كسی) كنم كه نمی خوام باشم!
چرا باید سعی كنم كه طلا دوست باشم و چرا باید پشت ویترین مغازه‌های لوازم خانگی وایسم و به چیزایی كه برام اهمیت نداره خیره بشم و بعدش یا افسوس بخورم كه چرا نمی تونم بخرمش یا تمام فكرم رو متمركز كنم روی اون چیز و بالاخره بخرمش!
چرا اگه نخوام اینجوری باشم باید تقبیح بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا باید بهم بگن كه تو اشتباه به دنیا اومدی و باید پسر می شدی؟
هرچند كه دو سال زندگی مشترك یه سری تغییرات در من بوجود آورده ولی خوشبختانه هنوزم وقتی برای چیزی احساس نیاز نمی كنم نمی رم سراغش!
وقتی می بینم كه یه خانمی با مثلا جاریش كل انداختن سر طلا خنده‌ام می گیره. یكی نیست بهشون بگه خوب، كه چی؟ الان تو كه النگوهات رسیده تا آرنجت خوشبخت تری آیا؟ یعنی شوهرت بیشتر دوستت داره؟
بابا یكی این حرفا رو حالیه این زنا بكنه.
طلا پشتوانه‌ی مالیه؟ نیست بخدا! وقتی نتونی به زندگی زناشوییت ادامه بدی مجبوری هرچی برات خریده رو بذاری و بری.
نمی دونم والا شاید من یه عیب و ایرادی دارم كه خودم نمی دونم!!!!!!
 
 


شطرنج

 

نوع مطلب :عمومی ،ادبیات ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

از پس پرده نگاه کن، مثل شطرنجه زمونه
هر کسی مثل یه مهره توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده، یکی صد سال سواره
یه نفر خونه به دو شه، یکی دو تا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
روبروی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن، اون همه سربازُ چیدن

ببین امروزم تو بازی میون شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز، درِ قلعشون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت!

اون كه ما رو بازی میده،
اونه كه مهره رو چیده
اون كه نه شاهه، نه سرباز
نه سیاهه، نه سفیده.
از پس پرده نگاه كن!

-----------------------------------------------
ترانه سرا: روزبه زاده
آهنگ: داریوش اقبالی
خواننده: داریوش اقبالی


  • تعداد کل صفحات:14 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو